پتو رو از روی سرش کنار زد
با گوشه چشمش یه نگاهی به اطرافش کرد
آفتاب زده بود
نماز صبحش رو نخونده بود
پیش خودش گفت: طوری نیست بعداً قضاشو می خونیم چه فرقی می کنه
اما یادش نبود که زمان دیدار خدا گذشته بود...
نوشته: بنده حقیر http://khodajooon.persianblog.ir
[ یک شنبه 15 اردیبهشت 1392 ] [ 1:18 AM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]